کنار یک برکهی کوچک و سبز، لاکپشتی زندگی میکرد که کارهایش را همیشه آرام انجام میداد؛ نه چون خسته بود، نه چون بلد نبود بدود؛ بلکه فقط عجله را دوست نداشت.
صبحها وقتی آفتاب روی آب میرقصید، او آرام از لاکش بیرون میآمد، کشوقوسی به گردنش میداد و به ماهیها سلام میکرد. ماهیها اما همیشه در حال مسابقه بودند؛ جستوخیز میکردند و روی امواج آرام آب، یکدیگر را دنبال میکردند.

یک روز، خرگوشی تند و تیز کنار برکه ایستاد و گفت: امروز میخواهم زودتر از همه به آن درخت بزرگ برسم! همه با خوشحالی قبول کردند تا در یک مسابقهی هیجانانگیز با خرگوش رقابت کنند. پرندهها بال زدند، ماهیها شیرجه رفتند و خرگوش شروع به دویدن کرد. همه راه افتادند… جز لاکپشت. لاکپشت کمی به آب نگاه کرد، کمی به آسمان و بعد آرام راه افتاد.
لاکپشت قصه، نه کسی را هل داد، نه به کسی خندید؛ او به آرامی راهش را میرفت و مسیر مسابقه را طی میکرد.

وسط راه، خرگوش ایستاد تا نفسی تازه کند. پرندهها خسته شدند و روی شاخه نشستند. ماهیها دیگر دیده نمیشدند.
لاکپشت اما قدمبهقدم جلو رفت. نه سریع، نه آهستهتر از خودش!

بالاخره لاکپشت به خط پایان مسابقه که یک درخت زیبا و همیشهسبز در کنار برکه بود، رسید. درخت تنومند، سایهی بزرگی روی زمین پهن کرده بود؛ بنابراین لاکپشت قهرمان تصمیم گرفت در زیر سایهی خنک درخت کمی استراحت کند و از نسیم ملایمی که میوزید لذت ببرد. لاکپشت نشست، لاکش را به درخت تکیه داد و لبخند زد.
کمی که گذشت، بقیهی شرکتکنندههای مسابقه هم کمکم خودشان را به خط پایان رساندند؛ از پرندهها تا ماهیهای پرجنبوچوش، و خرگوش بازیگوش! بعضیها از شدت خستگی نفسنفس میزدند، بعضیها هم غر میزدند و در کمال تعجب به لاکپشت قصه که زودتر از همه به درخت رسیده بود، نگاه میکردند.
لاکپشت چیزی نگفت، فقط همانجا نشسته بود و با لبخند دوستانش را تماشا میکرد.

و آن روز، اهالی برکه فهمیدند که همیشه زود رسیدن، مهمترین چیز نیست!
به نظرت اگه تو جای لاکپشت بودی، چه حسی داشتی؟
لاکپشتها شاید آرام راه بروند، اما بعضی وقتها قهرمانهای خیلی بزرگی میشوند. یکی از این قهرمانها، یوشی است! یوشی یک لاکپشت دریایی است که تصمیم گرفت کاری بکند که هیچکس قبل از او نکرده بود. او راهیِ یک شنای خیلی خیلی طولانی شد… آنقدر طولانی که اسمش در میان جانوران، معروف شد.
اگر دوست داری بدانی یوشی در این راه چه دید، از چه چیزهایی ترسید و چطور ادامه داد، داستانش در فروشگاه انتشارات باریجه منتظر توست.


